سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
دانشجوی آزاد اندیش

چنانچه می دانیم، رهبر انقلاب در دیدار دانشجویی امسال از اصطلاح آتش به اختیار توسط دانشجویان استفاده کردند، امری که نقل محافل معاند و مخالف گردید و درصدد سوء استفاده برآمده اند.
از آنجا که فهم هر اصطلاح در جمله و عبارت خود معنا می یابد، تکرار عین عبارت رهبری امری اجتناب ناپذیر است:
«چنانکه قرارگاه مرکزی اختلال دارد، شما افسران جنگ نرم، آنجا آتش به اختیارید»
به نظر می رسد موج سواران بر تحریف آتش به اختیار به موارد زیر توجه نداشته اند:
- همانطور که صاحب نظران عرصه فرهنگ و سیاست را مجزا می دانند، آتش به اختیار بودن در این دو حوزه نیز متفاوت است: مفهوم آتش به اختیار در عرصه فرهنگ و جنگ نرم آتش و باروت(قتل و کشتار و ...) نیست، چنانچه دارای معنای توهین، نشر اکاذیب و امور غیر قانونی چنانچه مخالفین سعی در القای آن دارند نیز، نیست.
- مخاطب این عبارت را افسران جوان جنگ و دانشجویان و نه سربازان و نظامیان تشکیل می دهند؛ پس ایجاد شبهه که جامعه دچار هرج و مرج و بی قانونی می شود به نظر صحیح نمی آید.
- وجود شرط برای آتش به اختیار بودن؛ «چنانچه قرارگاه مرکزی اختلال دارد» یعنی در صورت صحت و عمل به وظیفه توسط قرارگاه مرکزی(دولت و مسئولین) نیازی به ورود دانشجویان و عملکرد آنها نیست.
- وجود مصداق که رهبر انقلاب پس از این عبارت بکار برده اند: نامه نگاری مسئولین برای پخش یک آهنگ به جای رسیدگی به مشکلات اصلی کشور؛ یعنی جایی که قرارگاه مرکزی مشکل فرعی را جایگزین اصلی کرده، دانشجو ورود پیدا کند. در همین جا می توان برای آتش به اختیار بودن حیطه نظری و کاربردی بوجود آمده است که همان ورود به صحنه مسائل کشور نه تنها بصورت انتقادی چون قبل، که بصورت نقد و عمل است. به عبارت دیگر افسران جنگ نرم در کنار نقد موجود و تبیین چالش اصلی برای جامعه در صدد تغییر برآیند. اگر مشکل کمک به محرومین است، خود وارد شوند با هر آنچه می توانند؛ دیگر بروکراسی های زائد اداری و اجازه از اجازه های مافوق معنی نمی یابد.
به نظر می رسد و همانطور که از عرف و مواضع پیشین نظام و مقام معظم بر می آید، ایشان مخالف شدید هر گونه بی قانونی و هنجار شکنی در جامعه هستند؛ منظور و مراد واقعی ایشان آن است که دیگر دست روی دست گذاشته نشود و صرفا به مسئولین برای پیشبرد انقلاب چشم بدوزیم. شاید بتوان این توقع را از عملکرد منفعلانه مسئولین تا امروز دانست اما از سوی دیگر ورود دانشجویان و افسران جنگ نرم باعث ایجاد هم افزایی بیشتر در پیشبرد اهداف انقلاب است. روش استفاده این شبهه افکنی و تشکیک در فرمایش فوق مقام معظم رهبری نیز همان مثال«در باز است؛ باز پرنده است؛ نتیجتا در پرنده است» و به عبارت بهتر «آتش جنگ دارد؛ جنگ کشته دارد؛ پس هر جنگی کشته دارد» که در ابتدا به تفاوت بعد سیاسی و فرهنگی پرداخته شده است.


موضوع مطلب :
ارسال شده توسط رحیمی نژاد در ساعت 7:0 عصر | نظر

خبرنامه دانشجویان ایران: نتیجه قابل توجه از برخورد و مواضع وزرایی که نقلشان رفت، این است که اگر چنانچه دولت مورد حمایت آنها دارای رای اکثریت نمی گشت، بود و نبود دولت بی معنی بود. در واقع حصار کشی واقعی را در کردار دو تن از وزیران بلندپایه شاهد هستیم که هر کس با ما نیست، علیه ماست و لاجرم باید سکوت پیشه کند.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ هفته ای که گذشت پر از نوسان و اتفاقات غیر منتظره بود؛ از اخراج یاسر هاشمی از دانشگاه آزاد تا دور جدید تحریم های آمریکا اما گل سرسبد این اتفاقات سیاست بیژن نامدار زنگنه در اخراج مدیران مخالف دولت و برخورد تند سید حسن قاضی‌زاده هاشمی با یک خبرنگار بود که در ادامه بدان می پردازیم:

زنگنه در پاسخ به خبرنگاران درباره برکناری مخلفان دولتی گفت: پس مردم برای چه رای دادند؟ اینکه علیه دولت کار کردند برای چه بمانند و اصلا باید خودشان کنار بروند، نباید وجود داشته باشند و اگر هم وجود دارند اصلا برای چه مردم رای دادند؟

حال این سوال مطرح آیا 16 میلیون جمعیتی که به رقیب دکتر روحانی رای داده اند نباید هیچ جایی در دولت و مسئولیت های کشوری داشته باشند؟ اگر چنین باشد پس باید منتظر بود تا عکس العمل دولت به نقاطی که دارای سبد رای کمتری بوده را دید. دیدگاه شخص بیژن زنگنه در مقابل حرفهای روحانی به عنوان رئیس جمهور تلقی می شود؛ چراکه روحانی در اولین مصاحبه پس از پیروزی گفت: ما دستمان را به سوی مخالفان و منتقدین دراز کرده و یاری می طلبیم برای پیشرفت کشور و... .

در واقع دیدگاه زنگنه فارغ از زیر پا گذاشتن شایسته سالاری و عدم پذیرش تعصب دینی و ملی مخالفین در بردارنده این است که مخالفین دولت حضورشان اضافی بوده و نبودشان خللی در امور کشور ندارد.

از جنبه دیگر مخالفت زنگنه به گفتمانی است که خود را متعلق بدان دانسته و بدان خدمت می کند. بدون شک وزیر نف دولت یازدهم در دولت موسوم به اصلاحات خدمت کرده است که مثل این دولت مدعی تسامح و تکثر گرایی اعتقادی و فکری است. اما این اظهارات «دیواری» بین موافقین و مخالفین می کشد. در صورت صحت این دیدگاه، بخاطر اختلاف گفتمان کشورها و ملل ایران نباید با آمریکا و غرب ارتباط داشته باشد؟ قراردادهای کرسنت معنی نمی دهد و نهایتا در کشور انشقاق، اختلاف و چند دستگی بوجود می آید.

اقدام دور از ذهن دیگر مربوط به قاضی زاده هاشمی است که در سوال به پاسخ یک خبرنگار ضمن مزدور خواندن او گفت: "آدم بمیرد بهتر از این است که برای این روزنامه(قدس) کار کند". البته سابقه بد اخلاقی از وی قبلا نیز مشاهده شده بود اما "مزدور" خواندن یک هموطن که به مقتضای شغل خود برای رشد و تعالی کشور امری بی سابقه است. حال سوال این است مگر گناه این شخص یا روزنامه چیست؟ اگر تخلفی هم به فرض محال مرتکب شده اند مگر قانون وجود ندارد؟ تحقیر یک خبرنگار آن هم نه در خفا بلکه در جایی که با رسانه سرتاسر دنیا از برخورد غیر انسانی شما مطلع شده اند، زیر سوال بردن کرامت و ارزشهای انسانی است. پس فرق ما با غرب به سرکردگی ترامپ که امروز مقامات سایر کشورها و مردم را به سخره می گیرد، چیست؟

نتیجه قابل توجه از برخورد و مواضع وزرایی که نقلشان رفت، این است که اگر چنانچه دولت مورد حمایت آنها دارای رای اکثریت نمی گشت، بود و نبود دولت بی معنی بود. در واقع حصار کشی واقعی را در کردار دو تن از وزیران بلندپایه شاهد هستیم که هر کس با ما نیست، علیه ماست و لاجرم باید سکوت پیشه کند. همچنین در بلند مدت این مواضع منجر به رواج چاپلوسی در بین مدیران و زیر دستان برای ابقاء خود نزد مسئولین ارشد می شود که امیدواریم با اصلاح در بدنه دولت و یا خود افراد شاهد چنین رفتارهای دور از کرامت نباشیم.


موضوع مطلب :
ارسال شده توسط رحیمی نژاد در ساعت 10:48 عصر | نظر

علی رحیمی‌؛
خبرنامه دانشجویان ایران: علی رحیمی‌// کاش در زندگی واقعی نیز بازیگر فیلم هایتان بودید؛ فیلم هایی که درد مردم را می گفتید و در راه رفع آنها گام بر می داشتید و نه بازیگر اشخاص باشید. امروز مشکل ما آزادی است! به فرض نه این افراد که متوقعانه سنگ آنها را به سینه می کوبید همه کسانی که حضورشان را آرزو دارید، در کشور می بودند، کدام مشکل حل می شود؟
حصر خانگی و اقدام علیه امنیت مساله امروز و دیروز و مساله فقط ایران و تنها دراین دوره نبوده و نیست. به دنبال طعنه ها و یا بررسی افراد درباره حصر ابتدا توجه خانم علیدوستی و دیگران را به گزاره های زیر جلب می نمایم:

- طبق قانون و در اکثریت مطلق کشورها، خرابکاری و اختلال در امور کشور، تحریک و توطئه از مصادیق اقدام علیه امنیت کشور محسوب می شود.
- در آمریکا تا موقع انقلاب مجازات افراد مرگ بود( همان چیزی که بر بیکر آرنولد گذشت)، طی بعد از جنگ جهانی دوم مجازات افراد خائن زندان طولانی مدت بود و اکنون سرنوشت شان با آزادی کامل دولت در هرگونه عمل نامعلوم است.
- در انگلیس مصداق روشن خیانت، تحت این عنوان طغیان و شورش علیه قدرت پادشاه بوده و مجازات 14 سال زندان است.
- فرانسه: هر فرانسوى که بر ضد فرانسه مسلح شود محکوم به اعدام خواهد شد.

- در کره نیز مجازات اعدام بوده و ترکیه را نیز همین روزهای زسیدگی به کودتا خواهید شنید.



اما به نظر نگارنده طرح این مسائل فرع بوده و هدف صحبت درباره آزادی و یا به عبارت بهتر توهم آزادی است، امری که آمریکا علیه روسیه و چین نیز در مقاطعی دیگر به عنوان حقوق بشر بکار گرفته است. اگر شما غرب و آمریکا را مرجع میدانید چرا حجاب در آنجا ممنوع است؟ چرا بیان مواضع درباره هلوکاست محکوم است؟ التفات دارید آزادی برهنگی آزاد است و آزادی اجتماعی محدود، قوانین به شدت محدود کننده اند، در کشوری چون آلمان برای مسافرت ساده از چند ماه قبل آن دولت باید مطلع باشد و ... .

کاش در زندگی واقعی نیز بازیگر فیلم هایتان بودید؛ فیلم هایی که درد مردم را می گفتید و در راه رفع آنها گام بر می داشتید و نه بازیگر اشخاص باشید. امروز مشکل ما آزادی است!  به فرض نه این افراد که متوقعانه سنگ آنها را به سینه می کوبید همه کسانی که حضورشان را آرزو دارید، در کشور می بودند، کدام مشکل حل می شود؟ اشتغال و یا ازدواج، مسکن یا توسعه؛ قبول دارم چنین سخن گفتن در مسلک شما نمی گنجد.

این انتقاد به شخص شما نیست و بسیاری را در بر می گیرد که چرا باید در وقایع مهم نفع خود و صنف خود را در نظر بگیریم و نفع عموم مردم مد نظر نباشد. در انتها نیز پیشنهاد می گردد جنابعالی صرفا جهت اطلاع تاریخچه آزادی و حجاب به همراه قوانین چند کشور مورد علاقه را با در نظر گرفتن سیری ناپذیری انسان مطالعه نمایید.https://t.me/rahimiali11077


موضوع مطلب :
ارسال شده توسط رحیمی نژاد در ساعت 9:14 عصر | نظر

نزدیک به چهار دهه از انقلاب اسلامی می گذرد، انقلابی که علیه طاغوت و اقویا بود، می خواستیم به مردم نه تنها در داخل بلکه در سراسر جهان ظلمی صورت نگیرد و عدالت را طنین انداز کنیم؛ می خواستیم نمونه کامل حکومت دینی باشیم که پاشنه آشیل نداشته، الگوی جهانیان باشیم و این «می خواستیم ها» را هنوز می خواهیم، اما علت دست نیافتن و یا توفیق ناقص در این زمینه ها چیست؟
در ابتدا کافیست بطور مجمل نگاهی کوتاه به انقلاب فرانسه و روسیه(بلشویک ها) داشته باشیم:
زمان انجام انقلاب فرانسه سه امپراطور روس، پروس و اتریش همه امکانات خود را جهت نابودی انقلاب فرانسه انجام دادند. اما علت ماندگاری انقلاب فرانسه تاثیر بر سایر کشور ها چیزی جز مقاومت مردم و عدم تمکین زمامداران در برابر قدرتهای آن زمان نبود؛ تا جایی که کشور های بالکان پروس و اتریش متحول شدند نه انقلاب فرانسه.
درباره انقلاب روسیه نیز مشابه همین اتفاق افتاد؛ تلاش فرانسه، انگلیس، هلند و آلمان به معترضان داخلی روسیه از غرب و تلاش ژاپن از شرق، همه و همه راه به جایی نبرد؛ چراکه در کنار مردم دولت مردانی تسلیم ناپذیر (هر چند ظالم چون استالین) حضور داشتند.
اما حال چرا ما نمی توانیم در داخل فردی را انتخاب کنیم که خودباخته غرب نباشد؟ سکولار نباشد؟ ضعیفان را به استهزا نگیرد؟ و خلاصه معتقد به نظام جمهوری اسلامی باشد. پاسخش هر چه که باشد و هر چه که می دانیم مقصر خود ما هستیم، به نقلی«از ماست که بر ماست».
انتخابات نزدیک است و فرصتی بسیار خوب تا مثل گذشته اثبات کنیم انقلاب ما کم از فرانسه ندارد؛ انقلاب ما ملی یا منطقه ای نبوده و نیست. انقلاب ما با اتکا به دکترین مهدویت داعیه جهانی شدن دارد؛ چنانچه موفقیت هایی که تا امروز داشته ایم از جمله امیدوار کردن ضعیفان جهان و یاری مظلومان بخاطر مقابله با زیاده خواهی ها و مقابله با نابرابری های بین المللی بوده است.
عملکرد دولت جاری از همان ابتدای تبلیغات انتخابات قبل مشی غرب گرا و اصالت گریز بومی دارا بود؛ نتایج این خط مشی را به کرات در ابعاد داخلی (اوضاع فعلی اقتصاد، فرهنگ، اشتغال، مسکن) و خارجی (لگدمال شدن کرامت ملی، زیاده خواهی و عدم عمل به وعده ها) شاهد بوده ایم.
یادآور می شویم کشورهای توسعه یافته و پیشرفته امروز نگاهی درونزا داشته و دارند؛ با اتکا به غیر هیچگاه نمی توان پیشرفت کرد و در عالی ترین مرتبه توسعه وابسته خواهیم داشت. لذا نه تنها انقلاب، تجربه و عقلانیت نیز حکم به عدم تمکین از و انتخاب خود باختگان می کند.
اگر چشم به اصلاح جهان داریم باید کشور را در وهله اول اصلاح نماییم؛ انتخاب فرد وافرادی که دیدگاهشان رضایت دیگران است، وعده دادن نقل حرفشان و نفعشان اندک منطقا صحیح نیست. امروز ما نماینده یک کشوری را انتخاب می کنیم که داعیه دار مبارزه با ظلم و استکبار است، کشوری که امید محرومین جهان از آمریکای لاتین تا آفریقا و آسیا بدان است. توجه صرف به منفعت های شخصی و جناحی آفت انتخابات است، کشور فردی معتقد به شکوفایی درونزا با تفکر آرمانگرا و عمل واقع بینانه می طلبد.
برای تشخیص اینکه بدانیم کدام کاندیدا نماینده عقلانیت و کدام نماینده احساسات است، کافیست فضای پیش از مناظرات و تصمیمات خود را مرور کنیم. عمده جامعه خواستار تغییر وضع موجود بودند؛ فضای مناظرات القای انتخاب بد و بدتر به جای نماینده خوب و اصلح بود. آزموده را آزمودن خطاست؛ باید بدانیم که در صورت پیروزی جناح غربگرا ملت عمدتا دارای  مشی احساساتی بوده که معیار مناسبی برای توسعه کشور نیست؛ اما در صورت پیروزی جناح درونگرا ملت را باید با مشی عقلانیت شناخت که دربردارنده زمینه مناسب جهت توسعه کشور است.
ناز پرورد تنعم نبرد راه به جای                    عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد


موضوع مطلب :
ارسال شده توسط رحیمی نژاد در ساعت 7:22 عصر | نظر

خبرنامه دانشجویان ایران: اصولا هر کار و اشغال دارای مشی و اصولی اخلاقی بوده که در بین اعضا و فعالین آن رایج است. عرصه سیاست و انتخابات نیز مثتثنی از این امر نیست. رفتار سیاسی نیز در هر جامعه با توجه به هنجار ها و ماهیت آن دارای ماهیتی متفاوت است؛ در سیاست شناسی و انتخابات در غرب اخلاق مطلقا معنایی ندارد. به عبارت دیگر استفاده از هرگونه روش جهت دستیابی به قدرت و برتری مشروع تلقی می شود.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ روز جمعه و طی مناظره سوم برخی از کاندیدا با زیر پا گذاشتن اخلاق و انصاف مشی سیاست غربی را در پیش گرفتند؛ اما علت چه بود؟ از مهمترین دلایل این امر را از یک سو دست خالی طیف دولت سابق، فشار ناشی از دو مناظره نخست و ترس از شکست در انتخابات و در طیف مقابل تلاش و تقلای قالیباف برای کسب قدرت به هر طریق دانست.

طیف دولتی (روحانی و جهانگیری) ضمن زیر پا گذاشتن اخلاق برای به تعادل کشاندن انتخابات و جبران ضعف ها راهبرد تخریب را در پیش گرفتند؛ همه تلاش خود را انجام دادند تا بگویند اگر ما کاری نکرده و بد بودیم، طرف مقابل بدتر و خطرناک تر است.

نتیجه این تخریب و چیره شدن حاشیه بر متن مناظره (میرسلیم: کاش کاندیداهای دولت به مسائل اقتصادی می‌پرداختند)، به خوبی در جامعه ملموس گردیده یعنی ضمن آنکه بر تمایل مردم جهت حضور بیشتر در انتخابات نیافزود، بلکه این شبهه را بوجود آورد که آیا همه دولتمردان دارای مشکلاتی هستند که افشا نشده است؟

اما کدام کاندیدا اخلاق را رعایت نمود؟ در پاسخ باید به جمله محسن رضایی مبنی بر«کسی علیه رئیسی پرونده ای نداشت، ولی رئیسی پرونده دیگران را آشکار نکرد» را یادآور شد. از دیگر ریشه های بی اخلاقی باید به مناظرات اخیر نیز توجه داشت که تصور رینگ بوکس را برای مخاطبین ایجاد می کند. مناظرات محلی برای ارائه برنامه و راهکار جهت اداره بهتر آینده کشور است اما با رفتار های توهین آمیز کاندیدای قدرت طلب که دیروز مشی مظلوم نمایی داشت، نتوانست به رسالت خود برای آگاهی بخشی جامعه عمل کند.

اما اصل اساسی لازم جهت آگاهی عموم مردم چیست؟ اصل اساسی در شرایط حاضر دانستن این است که نحوه صحبت و افترای بیشتر به یکدیگر اهمیت زیادی ندارد بلکه تقابل و دیدگاه پیشرفت درونزا و برونزا است که اهمیت اساسی دارد. اینکه فردی خودباخته را انتخاب کنیم یا فردی مستقل انتخاب شود؟ اینکه باز فریب وعده های صد روزه را بخوریم یا آنکه به برنامه های عملی رای دهیم؟ اگر انقلاب ما انقلاب مستضعفین است که هست، انتخاب اشراف گرایان عقلانی نیست که نیست.

فردی که در سال 84 پرونده فساد کاندیدای دیگر را افشا نکرده مسلم است برای برادر و اطرافیان خود چه کارها که انجام نداده است. حرف زدن، اتهام و دروغ آسان است مهم اثبات آن است؛ آمار دادن آسان است اما درستی آن مهم است.


موضوع مطلب :
ارسال شده توسط رحیمی نژاد در ساعت 4:22 عصر | نظر
   1   2   3   4   5   >>   >